07-13-2008, 02:43 AM
دلم پر شده از نفرت
توکه همش حرسم میدیو میگی ... بیخیال بابا
چه فایده داره ، امشب ازت خواستم بیای اما گوشیتو خاموش کردی
حتی نگفتی که نمیای ، گفتم تا ۵دقیقه جواب بده ، بجای جواب دادن گوشیو ...
این کارات عصبیم میکنه ، تو که میدونی من عصبیم ، مشکله سردردم و ...
از یه طرف با حرفات و با بی اعتمادید عذابم میدی از طرفی با .......
اصلا این حرفا چه فایده داره تو که وبو وا نمیکنی
لااقل بذار واسه دل خودم بگم بگم شاید سبک شم
الان که دارم مینویسم با ۱۰۰قرص و زهرماری سرپام
سردردم داره فلجم میکنه ، کجایی که دستاتو بزاری رو سرم ، نوازشم کنی
کجایی که دستاتو بزاری رو صورتم تا من ببوسمشون
کجایی .....
وقتی که میتونستی بیای پیشم ، بقلت کنم ، نیومدی
آخه اصلا دوس نداری که منو ببینی
دوس نداری که پیشم باشی
روزی هزار بار میگی دوست دارم عاشقتم اما کجاس ... ؟؟؟
کجاس این دوس داشتن که بامن اینطور میکنی ؟؟؟
میگی دوست دارم میگی عاشقتم بخدا اما حتی نمیذاری یه عکس ازت داشته باشم
من تو خوابیدن مشکل دارم ، سخت خوابم میبره
بد میگم ؟؟ میگم عکستو میخوام تا شبا نه با تو بلکه فقط با عکسو یادت بخوابم
اینم ازم دریغ کردی حالا ...
حالا چی مونده ازم ... جز یه تیکه زبون تلخ که تظاهر میکنه هنوزم سرپاست
میگی یه قلب دارم مثه گنجشکه ، کجاس ؟؟ این قلبت که از سنگم سنگ تره ... !!!
دیشب که باهام میحرفیدی با حرفات عذابم میدادی حالا که نیستی پیشم
با کاراتو لجبازیهات میکوبونی این سرمو به دیوار آخه این جسم چه قد دووم میاره ؟؟؟
قلبم که شکست ، حتی تیکه هاشم پیدا نشد
اومدم جبران کنم با ...
انگار نشد ، نشد که هیچ بدترم که شد
ازین یه تیکه احساسه باقیم که تو داری باهاش بازی میکنی ...
میگی میخوای بری ، ۱۵ مرداد میخوای بری با خودت نمیگی آخه بی انصاف
اگه من برم اون چی میشه ؟؟ بی تو دیوونه میشه ؟؟
انگار نوشتنم فایده نداره ، فقط حرفاتو یادم میاره
میرم یه زهرماری بخورمو برم بیرون
ساعت ۳:۳۰ برم تا صبح بیام شاید یه بادی به سرم بخوره شاید کمی آروم بشه
دلم پر از سوالای بی جوابه !!! از کی بخوام جواب بده ؟؟؟
توکه همش حرسم میدیو میگی ... بیخیال بابا
چه فایده داره ، امشب ازت خواستم بیای اما گوشیتو خاموش کردی
حتی نگفتی که نمیای ، گفتم تا ۵دقیقه جواب بده ، بجای جواب دادن گوشیو ...
این کارات عصبیم میکنه ، تو که میدونی من عصبیم ، مشکله سردردم و ...
از یه طرف با حرفات و با بی اعتمادید عذابم میدی از طرفی با .......
اصلا این حرفا چه فایده داره تو که وبو وا نمیکنی
لااقل بذار واسه دل خودم بگم بگم شاید سبک شم
الان که دارم مینویسم با ۱۰۰قرص و زهرماری سرپام
سردردم داره فلجم میکنه ، کجایی که دستاتو بزاری رو سرم ، نوازشم کنی
کجایی که دستاتو بزاری رو صورتم تا من ببوسمشون
کجایی .....
وقتی که میتونستی بیای پیشم ، بقلت کنم ، نیومدی
آخه اصلا دوس نداری که منو ببینی
دوس نداری که پیشم باشی
روزی هزار بار میگی دوست دارم عاشقتم اما کجاس ... ؟؟؟
کجاس این دوس داشتن که بامن اینطور میکنی ؟؟؟
میگی دوست دارم میگی عاشقتم بخدا اما حتی نمیذاری یه عکس ازت داشته باشم
من تو خوابیدن مشکل دارم ، سخت خوابم میبره
بد میگم ؟؟ میگم عکستو میخوام تا شبا نه با تو بلکه فقط با عکسو یادت بخوابم
اینم ازم دریغ کردی حالا ...
حالا چی مونده ازم ... جز یه تیکه زبون تلخ که تظاهر میکنه هنوزم سرپاست
میگی یه قلب دارم مثه گنجشکه ، کجاس ؟؟ این قلبت که از سنگم سنگ تره ... !!!
دیشب که باهام میحرفیدی با حرفات عذابم میدادی حالا که نیستی پیشم
با کاراتو لجبازیهات میکوبونی این سرمو به دیوار آخه این جسم چه قد دووم میاره ؟؟؟
قلبم که شکست ، حتی تیکه هاشم پیدا نشد
اومدم جبران کنم با ...
انگار نشد ، نشد که هیچ بدترم که شد
ازین یه تیکه احساسه باقیم که تو داری باهاش بازی میکنی ...
میگی میخوای بری ، ۱۵ مرداد میخوای بری با خودت نمیگی آخه بی انصاف
اگه من برم اون چی میشه ؟؟ بی تو دیوونه میشه ؟؟
انگار نوشتنم فایده نداره ، فقط حرفاتو یادم میاره
میرم یه زهرماری بخورمو برم بیرون
ساعت ۳:۳۰ برم تا صبح بیام شاید یه بادی به سرم بخوره شاید کمی آروم بشه
دلم پر از سوالای بی جوابه !!! از کی بخوام جواب بده ؟؟؟