تالار مدافعین حیوانات

نسخه‌ي كامل: هزارتوی
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلي
امروز به این سایت دعوت شدم و چون هرگز هیچ دعوتی رو بی پاسخ نمی گذارم اومدم و خوش اومدم . یادمه یه روز منزل عزیزی که شمال کشورمون زندگی می کرد دعوت شدم و طبیعتا رفتم . از منزل میزبانم سگی مراقبت می کرد و با دیدن من شروع کرد به پارس کردن طوری که میزبان متعجب بود از اون همه سروصدا که نگهبانش براه انداخته بود . به خانم میزبان گفتم " اون می دونه چی می گه منم می دونم چی می شنوم اما تو خیال کن که سگت از دیدن شصت کیلو استخوان به هیجان اومده و اینطوره که نمی تونه خودشو کنترل کنه اما راستش این بود که من خیلی کار می کردم . نه سال بود که فقط روزانه دو ساعت می خوابیدم . فقط به تحقیقاتم که موضوع عارفانه داشت فکر می کردم و غذا گاهی می خوردم . فقط تفکر می کردم و می نوشتم " همین و اون سگ فهمیده بود من با همۀ محاسنی که از نظر صاحبش داشتم چه معایبی دارم ! وقتی فاصلۀ دروازه رو تا ورودی ساختمان می رفتم بهش گفتم : باشه قول می دم و بعد اون ساکت شد و دیگه پارس نکرد . من می دونستم که اون یه نگهبانه و اولین شرط برای یه نگهبان آگاهیه . راستش من می دونستم که بخاطر وفاداریش به صاحبشه که نسبت به مهمونش حق شناسه . اون سگ به قول من قناعت کرد و منم سر قولم موندم " مردونه . حالا بهترم
آدرس اصلي