تالار مدافعین حیوانات

نسخه‌ي كامل: ياد از آن سگ !!!
شما هم اكنون متن قالب بندي نشده را مي‌بينيد.مشاهده‌ي نسخه‌ي اصلي
ياد از آن سگ
كه درون نگهش،
يك جهان مهر و وفا پنهان داشت.
در شب سرد زمستان،
در كنار كوچه،
چه غمين
ناله خود سر مي‌داد.
و چه غمگين روزي،
كودكان سنگ به دست،
چوب به دست، در پي او
او دوان، ناله كنان،
زوزه كشان
و چه نفرت آور،
خنده‌ها بود كه بر لب‌ها بود.

من به خود مي‌گفتم:
سگ ولگرد،
به خدا مي‌برد يك روز پناه
و از او مي‌پرسد:
- اين همان اشرف مخلوقات است؟ -
و خدا ... و خدا ... چه جوابي دارد؟
اين سوالي‌ست كه در اين راه دراز،
من زخود پرسيدم،
و زخود مي‌پرسم،
كه خدا ... چه جوابي دارد؟
شايد او غمگين است!

سگ ولگرد شبي رفت و نيامد هرگز
شايد او رفت به ديدار خدا ...
واقعا زیبا و ناراحت کننده بود . مرسی
صوفی گذر میکرد ناگاه
عصایی زد سگی را بر سر راه
چو زخم سخت بر دست سگ افتاد
سگ آمد در خروش و در تک افتاد

به پیش بوسعید آمد خروشان
به خاک افتاد دل از کینه جوشان
چو دست خود بدو بنمود برخاست
از آن صوفی غافل داد می خواست

به صوفی گفت شیخ "ای بی صفا مرد
کسی با بی زبانی این جفا کرد
شکستی دست او تا پست افتاد
چنین عاجز شد و از دست افتاد"

زبان بگشاد صوفی گفت "ای پیر
نبود از من که از سگ بود تقصیر
چو کرد او جامه ی من نانمازی
عصایی خورد از من نه به بازی

کجا سگ میگرفت آرام آنجا
فغان میکرد و می زد گام آنجا"
به سگ گفت آنگه آن شیخ یگانه
که "تو از هرچه گردی شادمانه

به جان من می کشم آن را غرامت
بکن حکم و میفکن با قیامت
وگر خواهی که من بدهم جوابش
کنم از بهر تو اینجا عقابش

نخواهم من که خشم آلود گردی
چنان خواهم که تو خوشنود گردی"
سگ آنگه گفت "ای شیخ یگانه
چو دیدم جامه ی او صوفیانه

شدم ایمن که نبود زو گزندم
چه دانستم که سوزد بند بندم
اگر بودی قباداری در این راه
مرا زو احترازی بود آن گاه

چو دیدم جامه ی اهل سلامت
شدم ایمن ندانستم تمامت
عقوبت گر کنی او را کنون کن
وز او این جامه ی مردان برون کن

که تا از شر او ایمن توان بود
که از رندان ندیدم این زیان بود
بکش زو خرقه ی اهل سلامت
تمام است این عقوبت تا قیامت"

چو سگ را در ره او این مقام است
فزونی جستنت بر سگ حرام است
اگر خود را تو از سگ بیش دانی
یقین دان کز سگی خویش دانی

چو افکندند در این خاکت چنین زار
بباید اوفتادن سرنگونسار
که تو تاسرکشی در پیش داری
بلاشک سرنگونی بیش داری

ز مشتی خاک چندین چیست لافت؟
که بهر خاک می برند نافت
همی هرکس که اینجا خاک تر بود
یقین می دان که آنجا پاک تر بود

چو مردان خویشتن را خاک کردند
به مردی جان و تن را پاک کردند
سرافرازان این ره زان بلندند
که کلی سرکشی از سر فکندند
«الهی نامه»
واقعا زیبا و تاثیر برانگیز بود. چقدر خوب بود بقیه دوستان هم اگر در این رابطه نثرهای قشنگ داشتند همینجا بزارن.
آدرس اصلي